اجاق حسن روحانی اصلاح طلبان اخبار سیاسی و اجتماعی

اجاق: حسن روحانی اصلاح طلبان اخبار سیاسی و اجتماعی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری خیابان‌ها را خلوت می‌کردیم / بازیگر «خط قرمز»

امیر پسر خوب قصه بود. بر خلاف دیگر همراهانش، خانواده‌ای گرم و معقول داشت ولی به اشتباه میان این جمع بر خورده بود. مانند یک بزرگ‌تر حواسش به حال و روز بچه‌ها بود

خیابان‌ها را خلوت می‌کردیم / بازیگر «خط قرمز»

بازیگر «خط قرمز»: خیابان ها را خلوت می کردیم

عبارات مهم : زندگی

امیر پسر خوب قصه بود. بر خلاف دیگر همراهانش، خانواده ای گرم و معقول داشت ولی به اشتباه میان این جمع بر خورده بود. مانند یک بزرگ تر حواسش به حال و روز فرزند ها بود و به وقت اشتباه به آ نها تذکر می داد..

به گزارش جام جم آنلاین، امیر پسر خوب قصه بود. بر خلاف دیگر همراهانش، خانواده ای گرم و معقول داشت ولی به اشتباه میان این جمع بر خورده بود. مانند یک بزرگ تر حواسش به حال و روز فرزند ها بود و به وقت اشتباه به آ نها تذکر می داد. این شاخصه ها امیر را از دیگر کاراکترهای سریال «خط قرمز» متمایز می کرد و بیش از همه او را قطب مخالف شخصیت ناصر با بازی شهرام حقیقت دوست قرار می داد؛ کسی که بزرگ ترین فرد گروه بود و قصد حمایت از آنان را داشت ولی معمولا خطرناک ترین راه ها را جهت این کار گزینش می کرد.

خیابان‌ها را خلوت می‌کردیم / بازیگر «خط قرمز»

پویا امینی، بازیگر این نقش ولی اعتقاد است نمی توان به امیر نگاه مطلقا مثبتی داشت ؛ لیکن او هم مانند همسفرانش به اشتباه از منزل فرار کرده بود. با او راجع به این نقش و بازی در این سریال خاطره انگیز گفت وگو کردیم.

آشنایی شما با گروه سازنده خط قرمز چگونه شکل گرفت؟
با آقای قاسم جعفری از پیش آشنا بودم و قرار بود در کارهای متفاوت با هم همکاری کنیم ولی میسر نمی شد تا این که به خاطر یک برنامه دیگر با ایشان تماس گرفتم و به من گفتند: می آیی برویم شمال؟ گفتم: چرا؟ در جواب گفتند می خواهند یک سریال بسازند. بعد از آن با ایشان و زن شعله شریعتی نویسنده مجموعه صحبت کردم و قصه از اینجا شروع شد.

از همان ابتدا قرار بود نقش امیر را بازی کنید؟
پیشنهاد اولیه آقای جعفری این بود که نقش دیگری داشته باشم، ولی با توجه به صحبت هایی که با ایشان و زن شریعتی داشتم، قرار شد نقش امیر را بازی کنم.

کدام یک از نقش ها؟
اجازه بدهید نگویم.

چه اشکالی دارد؟ سال ها از این ماجرا می گذرد.
نه، مسأله خاصی نیست. به طور کلی یکی دوبار در مورد یکی از نقش های آن گروه قاچاقچی و یکی از نقش های فرزند های خودمان با من صحبت شد، ولی گزینش خودم نقش امیر بود.

امروز از این گزینش راضی هستید؟
این کار با وجود تک تک فرزند ها و نظر آقای جعفری معنا پیدا می کند، این که بگویم اگر فلان نقش را بازی می کردم بهتر بود خیلی محلی از اعراب ندارد. این کار ساخته شده است است و نمی توان آن را عوض کردن داد.

اما این نقش باعث شد برچسب پسر مثبت روی شماباقی بماند؟!
به هر حال همه فرزند ها دست کم تا مدتی با نقشی که در این سریال داشتند میان مردم جا افتادند.

جنبه منفی اش این است که احتمالا تا مدت ها شما پیشنهادهای مشابهی دریافت می کردید.
نه. من قبل از خط قرمز، در قلب من را بازی کرده بودم و امیر تا آن وقت مثبت ترین نقشی بود که بازی کردم. هر چند من خودم نقش امیر را مثبت نمی بینم؛ کسی که از منزل فرار می کند شخصیت مثبتی ندارد.

می شود گفت به نسبت دیگر همراهانش مثبت بود؛ ولی به هر حال تصمیمات اشتباهی هم داشت.
طبیعتا. این ذات زندگی است که هر قدر خوب باشی باز هم نمی توانی بگویی همه چیز تمامی. آدم چه خواسته و خودآگاه و چه ناخواسته و ناخودآگاه یک سری نقاط ضعف در وجودش دارد. این بخشی از زندگی است و خیلی نمی توان آن را با نگاه مثبت یا منفی دید.

قبل از این سریال در مجموعه تلویزیونی دیگری بازی کرده بودید، ولی می توان گفت با نقش امیر زیاد آشنا شدید. چرا؟
نمی شود گفت با این نقش آشنا شدم؛ چون من را همان موقع با سریال در قلب من می شناختند، ولی می شود گفت با خط قرمز در ذهن تماشاگران تثبیت شدم. دلیلش هم این بود که این مجموعه سوژه و محتوای خاصی داشت که آن وقت تلویزیون کمتر به آن پرداخته بود. باید به خاطر داشته باشید خط قرمز در وقت پخش بسیار مورد توجه و استقبال مردم قرار داده شد و خیابان ها را خلوت می کرد. مخاطبانش از رده های سنی متفاوت بودند. الان حتی با کسانی مواجه می شوم که به عنوان نمونه می گویند من آن موقع هشت ساله بودم، ولی این سریال را تماشا می کردم. جهت خیلی ها آموزنده بود و الان خاطره انگیز است.

با توجه به همه جوانب، جایگاه این نقش را در کارنامه کاری تان چگونه می بینید؟
کاری است که هنوز خیلی از مردم از آن بخوبی یاد می کنند، بعد طبیعتا جهت من هم قابل احترام هست. داور مهم کارهای ما مردم هستند، بعد در این مورد هم به نظر آنها اتکا می کنم. اصولا تلاش می کنم نقش هایم را متفاوت و بی ربط به هم گزینش بکنم. پیشنهادهایی را که مطرح می شود بر این اساس گزینش می کنم. پیش از خط قرمز هم بر این باور بودم و اگر پنج شش کار اول من را نگاه کنید می بینید در هرکدام شخصیت متفاوتی را بازی کرده ام.

بله. در قلب من، نقش متفاوتی از امیر داشتید.
درست هست. در قلب من، وقت شوریدگی و خورشید و ماه قبل از خط قرمز بود و بعد از آن گل مرداب، خوش رکاب، خوش غیرت، فیلم سینمایی شام عروسی و… را بازی کردم که در بیشترشان نقش هایم با یکدیگر متفاوت بود.

چند نفر از بازیگران این سریال از جمله آقای حقیقت دوست در مصاحبه هایی اعلام کردند بعد از بازی در این سریال با شهرت و توجه ناگهانی مواجه شدند که کاملا شیرین نبود و گاهی باعث آزار آنان می شد.
چیزی که از آن به عنوان توصیه قابل توجه یاد می کنیم گاهی زندگی شخصی ما را تحت تاثیر قرار می دهد. در مورد فیلم و سریال های دیگر هم گاهی این مسأله پیش می آید. معمولا هنگامی که یک بازیگر با کاری گل می کند با این تبعات روبه رو می شود. ما باید این فرهنگ را جا بیندازیم بازیگری شغل ماست؛ نباید به باعث آن زندگی شخصی همکارانم تحت تاثیر اتفاقات تلخ قرار بگیرد.

برای شما هم مسئله پیش آمد؟
طبیعتا من هم با آن روبه رو بودم، ولی چون در این مورد پیش زمینه داشتم، توانستم آن را مدیریت کنم.

خاطره خاصی از بازی در این سریال دارید؟
خاطره ای که دارم مربوط به آخر سریال هست. نگارش فیلمنامه همزمان با ضبط صورت می گرفت و هرچه می گذشت فرزند ها کارشان تمام می شد و به پایتخت کشور عزیزمان ایران برمی گشتند. در آخر من، شهرام حقیقت دوست و سروش گودرزی مانده بودیم. جهت قسمت آخر آقای جعفری یک سناریو به ما دادند و گفتند همین یکی رسیده است و اینجا دستگاه کپی پیدا نکردیم. هر سه نفرتان از روی همین بخوانید. هنگامی که خواندیم به خاطر تمام شدن سریال گریه مان گرفت و همدیگر را بغل کردیم. آقای جعفری هم گفتند جهت همین یک سناریو به شما دادم. خواستم سریال جهت هرسه نفرتان یک جا تمام شود. واقعا حس عجیبی داشت.

همین را می‎ خواستم بپرسم که تعامل گروه بازیگران چگونه بود؟ به هر حال اغلب جوان بودید و احتمالا دچار اختلاف نظر می شدید.
من کار کردن با این گروه را مثل زندگی می دانم و اعتقاد دارم شما اگر با خواهرت هم در یک اتاق زندگی کنی به هر حال دچار اختلاف نظر، دلخوری و گاه کدورت می شوی. جهت ما هم از این اتفاقات می افتاد و طبیعی هم بود، ولی هیچ وقت آن قدر حاد و بزرگ نبود که نتوانیم با تعامل آن را برطرف کنیم. الان فقط به خاطرات خوب این کار فکر می کنم تا خرده کدورت ها.

چقدر این روزها از هم خبر دارید؟ چون مردم تصویر دوستانه ای از گروه شما در ذهن دارند و ممکن است خیال کنند هنوز با هم هستید.
طبیعی است با همکارانم در تمام کارهایی که تابه حال انجام داده ام دوست هستم و از حال و روزشان خبر دارم؛ مگر آن که شماره تلفن کسی عوض شود.

امیر پسر خوب قصه بود. بر خلاف دیگر همراهانش، خانواده‌ای گرم و معقول داشت ولی به اشتباه میان این جمع بر خورده بود. مانند یک بزرگ‌تر حواسش به حال و روز بچه‌ها بود

روزهای اول چه تصوری از بازخورد مردم نسبت به این سریال داشتید؟
فکر نمی کردم کارمان آن قدر مورد توجه و عنایت مردم قرار بگیرد. راستش اصلا آن موقع خیلی به بعدش فکر نمی کردم، بخصوص راجع به نقش خودم. چون زمانی که ضبط را شروع کردیم هشت قسمت زیاد نداشتیم. آینده کاراکترهایمان را نمی دانستیم و به مرور وقت زیاد با نقش ها و فضای قصه آشنا شدیم. ولی به هر حال احتمال می دادم اتفاق بزرگی جهت فرزند ها می افتد.

ریتم جوانی در «خط قرمز»
آهنگساز فیلم و سریال، رسالت متفاوتی با دیگر آهنگسازان دارد. این تخصص ایجاب می کند او مانند یک بازیگر یا کارگردان در جریان فیلمنامه، فضای آن و شخصیت هایش باشد. پیروز ارجمند در «خط قرمز» بخوبی در حال و هوای فیلمنامه و جوان پسند بودن آن قرار گرفته بود و ماحصلش شد موسیقی متنی که هنوز هم اگر به حافظه شنیداری مان رجوع کنیم می توانیم دست کم ریتم آن را به خاطر آوریم. خط قرمز در یک کلام، خوش ریتم هست. این اصطلاحی است که در آثار تصویری جهت فیلمنامه و تدوین به کار می رود، ولی جالب آن است خط قرمز ضمن رعایت ریتم در این دو مقوله، آن را وارد بعضی سکانس ها نیز می کند و از این طریق بخوبی حال وهوای جوان و سرحال سریال را به مخاطب انتقال یافته می کند. حتما به خاطر می آورید، ریتم با صدای فندک و جابه جا کردن پاها در سکانس منزل جنگلی یا دیگر نمونه هایی از این نوع را. علاوه بر این، خط قرمز در موسیقی نیز به وقت خود خوش ریتم و در عین حال خط شکن بود و به زعم عده ای از خط قرمزها عبور کرده بود.

استفاده از سازهای جوان پسند در ترکیب موسیقی های مجموعه، پخش آواز متناسب با حس و حال صحنه در میانه یک قسمت و تیتراژ نهایی هنگامی که یک صدای سرحال می خواند: «به امید یه هوای تازه تر…» همه از اتفاقات کمتر دیده شده است در سریال های تلویزیونی بعد از انقلاب بود. آوازها را هوتن جوادی و حسین ریاضیان خوانده بودند و با آن که در وقت خود بسیار محبوب شد، ولی تاثیر چندانی در درخشش و آینده هنری این دو خواننده نداشت تا جایی که ریاضیان بسیار کم کار شد و در مصاحبه ای اعلام کرد زیاد در صنعت آلومینیوم فعال هست. جوادی ولی هنوز گاهی می خواند.

شهرام را با من اشتباه گرفتند
یادم است سریال در قلب من پخش می شد و ما داشتیم از بزرگراه چالوس به لوکیشن خط قرمز می رفتیم. کسی شهرام را دید، با من اشتباه گرفت و کلی با او خوش و بش کرد و گفت: ما خیلی بازی شما را در سریال در قلب من دوست داریم. حرف هایش که تمام شد شهرام گفت: من آن بازیگر نیستم و به من اشاره کرد و گفت ایشان هستند. بعد از این اتفاق خیلی با فرزند ها خندیدیم.

خیابان‌ها را خلوت می‌کردیم / بازیگر «خط قرمز»

واژه های کلیدی: زندگی | سریال | فرزند | بازیگر | بازیگری | بازیگران | فیلمنامه | فیلم و سریال | شهرام حقیقت دوست

خیابان‌ها را خلوت می‌کردیم / بازیگر «خط قرمز»

خیابان‌ها را خلوت می‌کردیم / بازیگر «خط قرمز»


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs